محمد تقي المجلسي ( الأول )

111

لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي )

لعنت من بر او باد پس ملائكه گويند كه بر او باد لعنت تو و لعنت ما راوى گويد كه معاذ گريان شده گفت به حضرت صلَّى الله عليه و آله عرض نمودم كه من چه كنم و چگونه از عهده اين شرايط بيرون آيم حضرت فرمودند كه اقتدا كن به پيغمبر خود در يقين اى معاذ معاذ گفت گفتم تو رسول خدائى و من معاذم چگونه توانم مثل تو بودن حضرت فرمودند كه اگر در عملت تقصيرى باشد پس قطع كن زبان خود را از غيبت برادران مؤمن و از حاملان قرآن و بايد كه گناهان خود را بر دوش خود گذارى و بر دوش برادرانت نگذارى يعنى عيب تست كه در برادران مىبينى چون مؤمن آينه مؤمن است و خود را به خوبى ياد مكن به مذمت كردن برادرانت و خود را بلند مكن به پست كردن ايشان و ريا مكن به عملت و دنيا را داخل آخرت مكن به آن كه كارهاى آخرت را از جهت دنيا كنى و در مجالس فحش مگو كه مردمان از زبانت ترسند و ملاحظه از تو كنند و هر گاه دو كس با تو باشند با يكى از ايشان سرگوشى مكن كه سبب آزردن آن ديگر شود و بر مردمان بزرگى مكن كه خيرات دنيا از تو قطع مىشود و در مقام آزار مؤمنان مباش كه سگان جهنم ترا درهم خواهند دريد چنان كه حق سبحانه و تعالى ايشان را ياد كرده است در قرآن معاذ گفت پس من گفتم كه طاقت اين اعمال دارد حضرت فرمودند كه هر كس را حق سبحانه و تعالى بر او آسان كند آسان مىشود راوى گويد كه هميشه معاذ اين حديث را مىخواند مانند كسانى كه تلاوت قرآن كنند و چنان كه اين حديث دلالت مىكند بر آن كه مىبايد كه اعمال بد نكنند تا اعمال خوب ايشان مقبول باشد دلالت بر اخلاص نيز مىكند كه عمل را با ريا واقع نسازند و اين از همه واجبتر است بلكه شرط صحّت عباداتست و عدم ريايى كه شرط قبول است آنست كه آدمى در هيچ عملى ريا نكند تا اين